محمد جاسمیمحمد جاسمی، تا این لحظه: 21 سال و 3 ماه سن داره
مرسانا مرسانا ، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 10 روز سن داره

مثل هیچکس

ترم جدید

امروز از موسسه عرشیا تماس گرفتن وگفتن چهارشنبه بری موسسه تا ساعت کلاس ترم جدید مشخص بشه  برخلاف قبل که دوست داشتی بری کلاس المانی الان دیگه علاقه نشون میدی وتوخونه هرکلمه ای راکه انگلیسیش را بلدی استفاده میکنی وخیلی دوست داری مسلط بشی امروزم گفتی به سیب زمینی به انگلیسی میگن  apelزمینی .خوشحالم که این قدر پیگیری میکنی . ...
21 مرداد 1392

دعا برای مادر دلسوخته

پسركوچولوي 9 ماهه 29خردادتوخيابون مجيديه تهران وقتي كه توخواب ناز بودازتوكالسكش دزديده شده.مادرش روزهاست كه كنارتخت خاليه دلبندش جزاشك ريختن كارديگه اي نميتونه بكنه.خدابه حق دل شكسته خانوم فاطمه زهرا دل اين مادروهرچه زودترباپيداشدن پاره تنش شادكنه .دعاكنيد به حق اقام ابوالفضل كه باب الحوائجه اين طفل معصوم زود زودبه اغوش خانوادش برگرده الهي بميرم واسه دل پدر ومادرش خداياخودترحم کن.... اینم وبلاگشه   http://www.92329.blogfa.com - ...
21 مرداد 1392

ختم قران

چند وقته هروقت برنامه خوب سمت خدا ساعت 13.30شروع میشه استقبال میکنی وسعی میکنی روزی یه صفحه از قران را با طبق برنامه بخونی بهت افتخار میکنم که ازهمین حالا خوشت میاد قران بخونی ایشالله زیرسایه قران عاقبت بخیر بشی عزیزم. ...
21 مرداد 1392

مرغ در قفس

ا مروز عمو ماشینمون رابرد عروسی دوستش ودیر برگشت ماهم طبق عادت هرروز عصرها میریم خونه بابایی وتاغروب اونجاییم اما امروزنتونستم بریم چند بار به عموزنگ زدی امابازم نیومد وتو مثل مرغ توقفس بودی اخه توی کوچه بابچه ها که اکثرشون همسن توهستنداسکیت ودوچرخه سواری میکنی واصلا راضی نمیشی بیای تو .خلاصه خیلی بهت خوش میگذره موندم اگه دوباره بابا راانتقال بدن ایلام توچیکار می کنی فکرکردن بهش برام خیلی سخته چندوقت پیش به بابا پیشنهاد کیش دادن با یه عالمه امتیازخوب اماچون تودوست نداشتی باباقبول نکرد . ...
20 مرداد 1392

گله از دوستان

چندبار امروز به وبلاگت سر زدم تا شاید پیام جدیدی  اومده باشه اما متاسفانه دوستان کم لطفی میکنن الان کمتر از یک ماه این وبلاگ را برات باز کردم وهر شب چندتاپیام برای دوستان نی نی وبلاگ میزارم تاتبادل لینک کنیم اما اصلا جواب نمیدن وفقط وقت خودم را هدر میدم دیگه تصمیم گرفتم تا وقتی دوستی پیام نزاره منم برای کسی پیام نزارم وهمین جا از اویسا جون تشکر میکنم خیلی زود به در خواستمون جواب دادن بازم مرسی عزیزم ازدور روی ماهت را می بوسم. ...
20 مرداد 1392

غذا سوخت

تاحالا که چندسال اززندگی مشترکمون گذشته خیلی کم پیش اومده غذامون بسوزه اما متاسفانه امروز که داشتم نظر خوانندگان را چک می کردم غذا سوخت همون موقع هم بابا اومد خونه سربزنه اخه خونه ما طبقه بالای بانک هست وباباتوساعت اداری چندبار میاد خونه .وازاین که غذا سوخت تعجب کرد ولی خوشبختانه بابا ساعت 3 کارش تموم میشه منم سریع دست به کار شدم ودوباره غذا درست کردم . ...
20 مرداد 1392

ابراز علاقه

سلام پسرم امروز فقط اومدم بگم به اندازه تمام دنیا دوست دارم وباهیچ چیز تو دنیا عوضت نمیکنم .خدایا چی میشه اگه تا سال دیگه عیدفطر هیچ خونه ای بی نی نی نباشه . خدایا اگه تو بخوای همه چی درست میشه خودت کمک کن . ...
19 مرداد 1392

عیادت

دیروز ظهر ساعت 3 رفتیم ایلام عیادت علی صبح ساعت 10 بردنش اتاق عمل وساعت 3ونیم اوردنش بیرون شکر خدا عملش با موفقیت انجام شد ولی خیلی درد داشت وعمو محمد ونگهبان دم در دعوا شون شد خدایش تقصیر عموت بود نباید در گیر میشد وکتک کاری میکرد ما تو شرایطی نبودیم که درگیر بشه اینجوری سر لج میافتن ودیگه نمیذارن بریم پیشش اونا هم زنگ زدن 110 اومد ولی خداراشکر طبق معمول دیر رسیدن وتا اومدن اونا بقیه پا در میونی کردن ومساله را حل کردن خدا راشکر به خیر گذشت خوب نگهبانی باید مراعات میکرد وقتی دکتر میگه سه نفری مواظب باشید مریضتون حرکت نکنه باید اجازه بده که سه نفر تواتاق باشه البته عمو باید با خونسردی توضیح میداد نه با عصبانیت .خلاصه وقتی برگشتیم گیر دادی به ...
17 مرداد 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مثل هیچکس می باشد