تولد
دوروز بود بابا به هر چی شیرینی فروشیه توایوان سرزد تابلکه بتونه یه کیک برای تولدت سفارش بده ولی متاسفانه همشون میگفتن ماه رمضان سفارش نمی گیریم ما هم مونده بودیم چیکار کنیم من ازت خواستم بعدا تولد بگیریم اما تو قبول نمی کردی تازه یه نامه واسم نوشتی که مامان تولد رو همون روز تولد می گیرن تولد بدون کیک هم معنی نداره ومنم نمیتونم تحمل کنم تا بعد .منم نامه را نشون بابا دادم باباخیلی ناراحت شد وقول داد هرطور شده برات کیک بخره . ظهر 27 تیر92 روز پنجشنبه به خاطر ماه رمضان بابا زود اومد خونه وگفت اماده بشین بریم ایلام برای محمد کیک بخریم توازخوشحالی نمیدونستی چیکار کنی خیلی زود اماده شدیم ورفتیم ایلام اول تو رو بردیم چشم پزشک برای سنجش بینایی که شکر خدا دکتر پرویز ملکی فر گفت مشکلی نداری وسال دیگه دوباره برای معاینه بیاریدش که از این بابت خیلی خوشحال شدیم بعد رفتیم به انتخاب خودت یه کیک اماده خریدیم وبرگشتیم سز فلکه اول ایوان متوجه شدیم خونه عمو غلام شوهر عمه فهیمه پشت سرمون هستند کنار زدیم تا احوال پرسی کنیم ازشون خواستیم افطاربیان خونه ما که گفتن یه جای دیگه دعوتن .منم از عمه خواستم دخترش با ما بیادخونمون برای تولدت اونم قبول کرد تازه محمد صادق قبل از این که ما بگیم تولدته بهت تبریک گفت وگفت دوستاش از وبلاگت دیدن کردن واونا تولدت را یاداوری کردن .قرار شد فرداشب افطار عمه اینا بیان خونمون .شب شام مثل همیشه غذای مورد علاقه ات راسفارش دادی وبعداز شام یه چشن کوچیک چهار نفره برات گرفتیم که با وجود فاطمه دختر عمه ات به همه خیلی خوش گذشت بعداز چشن کمی از کیک را واسه خونه بابایی بردیم. تازه یه عالمه عکس بافاطمه گرفتی که فعلا وقت نکردم اپلود کنم بعدا حتما میزارم تو وب . تولدت مبارک پسرم 120سال عمرباعزت داشته باشی ارزوی ماهم اینه که باعث افتخارمون بشی
انشاالله .......




تولد
