تصادف
صبح ساعت 10 که بابا اومد خونه خبر بدی داشت گفت دیشب ساعت 12 علی پسر عمه فرشته توی ماشین دوستاش بوده که تصادف کردن شدتش جوری بوده که درخت توی بلوار ازریشه در اومده ماهم باعجله اماده شدیم ورفتیم بیمارستان سه تا از مهره های کمرش شکسته ودکترش گفته که خدا بهش رحم کرده فقط به اندازه یه موی سر تا قطع نخاع فاصله داشته وچون پلاتین سفارش دادن از تهران بیاد تافردا عملش نمیکنن ما هم شب خونه بابایی موندیم وبعداز شام رفتیم خونه عمه فرشته که خیلی حالش گرفته بود خدارا شکر که بازم به خیر گذشت هرچند دیگه مسافرت شمال ماهم خود به خود به خاطر علی کنسل شد .جالب اینکه وقتی تو رفتی توی اتاق علی را دیده بودی باتعجب برگشتی گفتی مامان این که علی روتخت خوابیده من موندم چطور اصلا از حرفهای ما متوجه نشدی که علی تصادف کرده شاید به خاطراینکه توخواب الود بودی نفهمیدی .تازه چون راننده 16 سال بیشتر نداره فکر نکنم بیمه هزینه درمان را بده فعلا که 8میلیون و700 برای پلاتین ریختن به حساب تا بعد که ببینیم هزینه عمل وبقیه چیزا چقدر میشه ...ما که حالمون خیلی گرفته بود تودراومدی گفتی من که بزرگ بشم بی اجازه ماشین بیرون نمیبرم اگرم ببرم میگم به دوستام هرکی با ماشین بابای خودش من که کسی را سوار نمیکنم .خدا همه مریضا را شفا بده به علی ما هم کمک کنه .وان شا الله این ماجرا براش یه درس عبرت بشه .



تصادف
