بدون عنوان
عیادت
دیروز ظهر ساعت 3 رفتیم ایلام عیادت علی صبح ساعت 10 بردنش اتاق عمل وساعت 3ونیم اوردنش بیرون شکر خدا عملش با موفقیت انجام شد ولی خیلی درد داشت وعمو محمد ونگهبان دم در دعوا شون شد خدایش تقصیر عموت بود نباید در گیر میشد وکتک کاری میکرد ما تو شرایطی نبودیم که درگیر بشه اینجوری سر لج میافتن ودیگه نمیذارن بریم پیشش اونا هم زنگ زدن 110 اومد ولی خداراشکر طبق معمول دیر رسیدن وتا اومدن اونا بقیه پا در میونی کردن ومساله را حل کردن خدا راشکر به خیر گذشت خوب نگهبانی باید مراعات میکرد وقتی دکتر میگه سه نفری مواظب باشید مریضتون حرکت نکنه باید اجازه بده که سه نفر تواتاق باشه البته عمو باید با خونسردی توضیح میداد نه با عصبانیت .خلاصه وقتی برگشتیم گیر دادی به ...
نویسنده :
مامان
19:17
کشمش
امروز به خاطر علی زیادسر حال نبودیم که تو یه جوک خنده دار گفتی اینکه ...یکی میره کشمش بخره اسمش یادش میره میگه ببخشید انگور پنچرشده دارید . ...
نویسنده :
مامان
10:00
دعا کنیم...
اسمش علی دو ساله است چشم چپش به خاطر تومور بدخیم نا بینا شده. باید آب زیر چشمشو بردارن وگرنه میزنه به مغزش لال میشه و هم در آخر میمیره ولی اگه برداره فاحته صورتش خونده میشه راه دوری نمیره عاجزانه طلب دعا داریم لطفا باز نشر کنید تا افراد بیشتر دعا کنن برای بحبودش صلوات ایشالا خوب بشه ایشالا....... ...
نویسنده :
مامان
1:08
تصادف
صبح ساعت 10 که بابا اومد خونه خبر بدی داشت گفت دیشب ساعت 12 علی پسر عمه فرشته توی ماشین دوستاش بوده که تصادف کردن شدتش جوری بوده که درخت توی بلوار ازریشه در اومده ماهم باعجله اماده شدیم ورفتیم بیمارستان سه تا از مهره های کمرش شکسته ودکترش گفته که خدا بهش رحم کرده فقط به اندازه یه موی سر تا قطع نخاع فاصله داشته وچون پلاتین سفارش دادن از تهران بیاد تافردا عملش نمیکنن ما هم شب خونه بابایی موندیم وبعداز شام رفتیم خونه عمه فرشته که خیلی حالش گرفته بود خدارا شکر که بازم به خیر گذشت هرچند دیگه مسافرت شمال ماهم خود به خود به خاطر علی کنسل شد .جالب اینکه وقتی تو رفتی توی اتاق علی را دیده بودی باتعجب برگشتی گفتی مامان این که علی روتخت خوابیده م...
نویسنده :
مامان
0:31
حساسیت بی مورد
پسرم نمی دونم چرا از وقتی که فهمیدی هرشیرین کاری که میکنی توی وبلاگت میزارم همش استرس داری وهر چیزی میخوای بگی قبلش میگی مامان قول میدی تووبلاگ نزاری نمیدونم ازچی میترسی هرچی بهت میگم اینا همش برای وقتیه که بزرگ میشی شاید من نباشم که برات تعریف کنم اما بازم زیاد استقبال نمیکنی البته قبلا که فقط عکس میزاشتم مخالفت نمیکردی ولی بانوشتن مخالفی شاید اگه نتونستم توجیهت بکنم تا یه مدت برات ننویسم چون نمیخوام حساسیتت بیشتر بشه پس تا بعدبای. ...
نویسنده :
مامان
1:38




